خرید بک لینک

راه هایی که شاهد ندارند...

‍ انسان معمولاً تنهایی را به‌عنوان حادثه‌ای ناخواسته درک می‌کند؛
چیزی که بعد از رفتنِ دیگری، بعد از شکست، یا بعد از فروپاشی معنا سر می‌رسد.
اما حقیقت تلخ‌تر است: تنهایی اغلب پیش‌فرض زیستن است، نه نتیجهٔ آن.
راه، همیشه استعارهٔ انتخاب نیست.
بیشتر اوقات، استعارهٔ زمان است؛
چیزی که نه می‌توان متوقفش کرد،
نه می‌توان با دیگری تقسیمش کرد.
هرکس سهم خودش را می‌پیماید،
حتی وقتی ظاهراً کنار هم راه می‌رویم.
در این وضعیت، انسان نه طغیان می‌کند و نه امید می‌سازد.
او به نقطه‌ای می‌رسد که پرسش «چرا؟» کارکردش را از دست می‌دهد.
نه از سر دانایی،
بلکه چون جهان، پاسخی در بساط ندارد.
این همان آگاهیِ بی‌تسلی است؛
دانستنِ چیزی که هیچ درمانی برایش وجود ندارد.
معنا در اینجا نه ساخته می‌شود، نه کشف.
اگر هم زمانی حضور داشته،
در تکرار روزها ساییده شده
و به ریتمی بدل شده که باید با آن ادامه داد.
اخلاق این جهان، اخلاقِ قهرمانی نیست؛
اخلاقِ تحمل است.
دردناک‌ترین بخش ماجرا این است که
این وضعیت نه تراژیک است و نه استثنایی.
آن‌قدر عادی‌ست که می‌شود در آن محو شد،
بی‌آن‌که غیبتی ثبت شود
یا فقدانی به رسمیت شناخته شود.
زندگی گاهی شبیه عبورِ چیزی‌ست در دوردست؛
نه برای نجات،
نه برای بازگشت—
صرفاً نشانه‌ای از این‌که زمان
بی‌وقفه جلو می‌رود و
ما فقط شاهدان موقتش هستیم.
و شاید بلوغ، دقیقاً همین‌جا اتفاق می‌افتد:
جایی که انسان می‌فهمد
حتی در نزدیک‌ترین همراهی‌ها،
راه را باید تنها رفت.

برای آهنگ و فیلمی که این متن ازش بیرون کشیده شده میتونید به کانال تلگرام مراجعه کنید اینجا

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:20

صفحه بندی