در جایی میان صدا و سکوت،
نغمههایی وجود دارند که نه کاملاً شنیده میشوند
و نه هرگز خاموش میگردند.
آنها در حافظهی زمان معلقاند؛
بخشی از گذشته که هنوز میکوشد نفس بکشد.
هر ملودیِ گمشده،
خاطرهایست از آنچه انسان زمانی احساس کرده،
اما از یاد برده است.
ما گاه تصور میکنیم موسیقی را میسازیم،
حال آنکه شاید این موسیقیست که ما را به وجود میآورد — در لحظهی شنیدن،
ما از مرز فردیت عبور میکنیم و بدل به پژواکی در امتداد یک صدا میشویم.
انسان میمیرد،
اما صدا باقی میماند؛
بیهیاهو،
در ژرفای هوا و در حافظهی زمین.
شاید ملودی همان چیزیست که جهان از ما به یاد میسپارد:
نظمی ناپیدا که در دل بینظمی ادامه مییابد.
نغمهها گم نمیشوند،
تنها در لایهای دیگر از هستی پنهان میشوند، همانجا که هر اندوه و هر شادی به شکل خاموشی از معنا زنده است.
شنیدنِ این صداها،
شنیدنِ خودِ زمان است؛
زمانی که دیگر خطی نیست،
بلکه دَوَرانی است میان بودن و نبودن.
در این بازگشتِ بیپایان،
ما درمییابیم که هیچ چیز واقعاً فراموش نمیشود،
فقط جای خود را تغییر میدهد.
ملودیهای گمشده،
آینهی حافظهی جهاناند
و شاید هر انسانی،
تنها یکی از نُتهای خاموشِ آن سمفونی بزرگ باشد.
موسیقی انتخابی برای این متن رومیتونید تو تلگرام گوش کنید
در واقع این متن ها از آهنگ ها سرچشمه میگیرن
لینک پست تلگرامی و آهنگش = اینجا
برچسب:
نویسنده: ترانه شریفی