تنها بودم... ولی دیگه نمیخوام تنها باشم...
دیر گاهی است که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید به دیدار خودم هم بروم ****************** 8 ماه از سربازیم گذشت... سال تحویل خونه نبودم... جلویه سفارت قزاقستان بودم... تو خیابون هیچکس نبود... فردا شب هم مرخصیم تموم میشه باید برگردم... ****************** یکی دو روز قبل اینکه بیام مرخصی یه خوابی دیدم...حالمو گرفت اون خواب هنوزم نمیدونم رویا بود یا کابوس... ولی میدونستم یه اتفاقی افتاده خواب دیدم برگشته و پشیمونه... وقتی اومدم مرخصی فهمیدم ازدواج کرده... امیدوارم عینه تو خوابم پشیمون نشه و برنگرده... امیدوارم خوشبخت بشه... *****************سال نو مبارک**************
نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۱/۰۹ساعت 2:53 توسط Jimmy| |
![]()
برچسب:
نویسنده: ترانه شریفی