خرید بک لینک

شاید دارم پرت و پلا می‌گم، اما به نظرم هر آدمی که به دنیا میاد، یه ذره شرارت ته وجودش داره. یه چیزی که مخصوص همین دنیاست، که اگه نباشه، دووم نمیاره. این شرارت باید یه جوری خرج بشه، باید مصرف بشه. نمی‌شه نگهش داشت، نمی‌شه همیشه آدم خوبی بود، نمی‌شه بدون گناه و اشتباه موند. نمی‌شه قید همه چیزهایی رو زد که شاید تهش یه کمی آدمو به دردسر بندازه.

راستش یه چیزی که همیشه گیجم می‌کنه اینه که بیشتر قاتل‌های زنجیره‌ای، آدم‌های خیلی تمیزی‌ان. زندگی مرتب و منظمی دارن، عادت‌های اخلاقی قشنگی دارن، لامپ کم‌مصرف استفاده می‌کنن، رو حصیر می‌شینن، غذای سالم می‌خورن، به بقیه محبت می‌کنن، هیچ‌وقت بی‌خودی دلشون نمی‌لرزه. گیاه‌خوارن، گاهی حتی یه چیزی توی چشم‌هاشونه که انگار خدا خودش توی دلشون نشسته. ولی یه روز همین آدم‌ها، درست جلوی چشمای ما، تفنگ رو برمی‌دارن و ماشه رو می‌کشن.

باید کمی شرور بود...

من فکر می‌کنم نه‌تنها اشکالی نداره، بلکه لازم هم هست که این شر یه جایی تخلیه بشه. نمی‌دونم، شاید با خوردن یه چیز چرب و چیلی، شاید با قمار، شاید با یه دروغ کوچیک، یا یه غیبت جانانه، شاید با یه لحظه عصبانیت، یه سیگار بعد از نصف‌شب، یه ولخرجی بی‌معنی. شاید با اینکه بذاری دلت وسوسه بشه، شب بیدار بمونی، صبحونه‌ی مقوی و مرتب نخوری، یا حتی یه قرار مهم رو بپیچونی. یه جوری باید این شر رو خالی کرد، قبل از اینکه توهم قدیس بودن بزنه به سرت و راه بیفتی تو خیابون که دنیا رو نجات بدی.

قبل از اینکه انقدر توی «خوب بودن» غرق بشی که دیگه نتونی چیزی رو همون‌جوری که هست ببینی، و یه روز تفنگ رو بذاری روی شقیقه‌ی خودت. یا بدتر، روی شقیقه‌ی یکی دیگه.

چون شر، یه راهی برای شُرّه کردن پیدا می‌کنه. همیشه.

شاید دارم پرت و پلا می‌گم، اما بهتره حواست رو جمع کنی رفیق.

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:20

صفحه بندی