خرید بک لینک
نیمکت عاشقی یادت هست؟

کنار هم ،نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود

بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود

و برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت

او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید...

...اما اکنون پاییز

نبودنت را به رخ می کشد...

بگو... صدایم کن... بیا تا دوباره ما شویم... مرحمی بر سوز دلم باش...

نگاه کن،پاییز به من میخندد

بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم...

بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند...

دوباره صدایم کن...

پ.ن: این متن رو پاییز 91 تو دفتر خاطرات نوشته بودم... الان رفته بودم سراغش و این متن نظرمو جلب کرد دیدم با حال الانمم مطابقت داره گفتم بذارمش تو وبلاگ...


برچسبها: نیمکت, عاشقی, بید, پاییز, نگاه

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

صفحه بندی