خرید بک لینک
الان چند وقته به یه چیزایی شک کردم...

این که تمام آدمیان و خدایان عهد بستن منو اذیت کنن...(شاید بقیه رو هم دارن اذیت میکنن!!!!) نمیدونم هدفشون چیه؟اصلا مگه من چیکار کردم؟ هی تو زمان به گذشته میرم تا ببینم چیکار کردم ولی چیزی نمیبینم...

شاید دوباره دارم افسردگی میگیرم؟

شاید چون الان سرماخوردم و یکمی حالم خوب نیست و تب دارم، دارم هذیون میگم؟

عینه یکی دو پست قبل که گذاشته بودم، کلا یه جوری شده همه چی،مخصوصا آدما

ولی انگار این یه جوری شدنه رو من بیشتر تاثیر داره(همون عهد یستن خدایان و آدمیان که بالا گفتم)

شاید من یه نیرویی دارم که میتونم حس های بد رو بهتر درک کنم(اگه اینطوره ترجیح میدادم نیروز پرواز کردن داشتم تا درک کردن)

خیلی قدیما یه فیلم دیده بودم که یه سری آدم عینه من به یه چیزایی شک کرده بودن..

یه عینک هایی پیدا کرده بودن که وقتی رو چشمشون بود شکل واقعی آدما رو میدیدن...

الان احساس میکنم همونطور شده...

عینه آهنگ نقاب سیاوش : صبحا که از خواب پامیشن نقاب به صورت میزنن

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:35

صفحه بندی