خرید بک لینک

میزهای خالی،قصه های عجیبی دارند.مثل یه دفتر خاطرات قدیمی.مثل یه آلبوم

عکس یا فیلم خاطره انگیزی باقی مانده از سال های دور...میزها خود دفترچه

خاطراتند.پر از خاطراتی ویرایش نشده.زنده،ملموس و روان.باید گوشت را نزدیکشان

بیاوری.باید قصه هایشان را بشنوی... آن وقت می فهمی که چه رازها،چه شعرها و

چه نجواهایی را از حفظند.چه هدیه ها و گل هایی از رویشان رد و بدل شده،مُهر چه

پیوندهایی تا ابد روی پیشانی شان خورده.فقط میزها هستند که راز انگشت ها و

ریتم هایشان را می شناسند.میزها هستند که لرزش دست ها،تکان های پر

استرس پاها یا چین و چروک افتاده روی پیشانی ها را درک می کنند.فقط میزها

حس خداحافظی های تا ابد را می شناسند و فقط میزها با اشک های لحظه

آخر،خیسِ خیس می شوند.باید میز چوبی خالی باشی تا چهره های منتظر و

امیدوار را از خسته ها و ناامیدها تشخیص دهی تا راز حرکت نرم قلم روی تن

دفترچه ها یا نامه های مخفیانه را بشنوی... . باید میز چوبی خالی باشی تا

«چایت سرد شد» ها یا «برای خوردن یه قهوه دیگر کنارم بمان» ها در جانت بنشیند

و حس مسافر تنهایی را که همیشه دو فنجان چای سفارش می دهد بفهمی...

.میزهای خالی،خالی نیستند.پر از حرفند. پر از حس های ناب.باید توی موزه ها

حفظشان کرد.یک جایی کنار دفترچه های خاطرات یا نامه ها و عکس های باقی

مانده از سال های دور.

(یه تیکه از روزنامه... جمعه،6صبح،سفارت قرقیزستان)


برچسبها: میز, خاطره, خالی, مسافر, تنهایی

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

صفحه بندی